#داستان_هورزاد

از “شماعی” زاده تا “شمع” های ژاپنی در فارکس !

قسمت اول

 

سلام
من محمد هورزاد هستم، ۴۳ ساله، متولد ایران، مشهد، ساکن خارج ! (خارج از داخل)
یکی از انسانهای اولیه از نسل پارینه سنگی فارکس در ایران !
میخوام اینجا داستان زندگی فارکسی خودم رو براتون بگم و امیدوارم تجربیاتی که در این ۱۴ سال فعالیت مستمر در فارکس داشتم براتون مفید باشه و راه شما رو برای رسیدن به موفقیت کوتاه تر و هموار تر کنه، البته اگه واقعا به این شغل علاقه دارین و اومدین که بمونین و موفق بشین

چون بدون شک علاقه شرط اصلی موفقیت در این کاره، باید واقعا نشانه هایی پیدا کنین که آیا واقعا به این کار علاقه دارین یا نه ؟
میدونم الان دارین میگین آره ما خیلی علاقه داریم ولی راستتش باید بگم علاقه با اعتیاد به هیجان ترید بسیار فرق داره ! ببخشید !

برگردیم سر موضوع علاقه، برای من داستان از استاد حسن شماعی زاده شروع شد (که در ادامه شرح میدم) اما قبل از اون و در وحله اول کشف کردم به کامپیوتر علاقه زیادی دارم و البته همینطور شغل هایی که مربوط به کامپیوتر باشه

نشانه علاقه واقعی اینکه، از دوران نوجوانی و زمانی که کامپیوتر هنوز توی ایران خیلی باب نشده بود کامپیوتر شخصی داشتم و زمان زیادی از روز رو پای کامپیوتر بودم اما وجه تمایزم با دیگران این بود که (به عنوان مثال) در تمام این سالها هیچوقت با کامپیوتر بازی نکردم، کاری که تقریبا همه انجام میدادن البته !

وقتی اینترنت اومد همه وقتشون رو در چت روم های یاهو مسنجر میگذروندن ، کاری که من فقط یک روز براش وقت تلف کردم و تمام
تعریف از خود کردن در فرهنگ ما کار خوبی نیست اما در اکثر فرهنگها کار بسیار خوبیه و یکی از دلایل پیشرفت افراد در جامعه به شمار میاد، قصدم تعریف از خود نبود، خواستم مثال بزنم در مورد علاقه واقعی داشتن و اینکه اصلا داستان از کجا شروع شد

 

#داستان_هورزاد

قسمت دوم

لحظه ” آها ” یا به قولی : اورکا ! اورکا !

سلام
در قسمت قبل گفتیم که وی در خانواده ای چشم به جهان گشود ! و از همان دوران طفولیت، علاقه فراوانی به فارکس نشان نداد ! که البته طبیعی بود چون دهه ۵۰ شمسی هنوز فارکس وارد ایران نشده بود !
و بعد گفتیم که وی در جوانی به کامپیوتر علاقه داشت و البته گاهی شو (موزیک ویدئو) هم تماشا میکرد !
ترانه “داماد” از استاد شماعی زاده (البته در آهنگسازی استاد بود بیشتر!) در قسمتی از کلیپ، جوانی در حال کار با لپ تاپ است و ناگهان دست ها را بهم می سابد ! و خوشحال و بعد کلی دلار در حال پرواز !

وی که تا آنروز فقط با نرم افزار های کامپیوتر سرگرم بود و گاهی هم وب گردی کرده بود، ناگهان با لحن “مراد برقی” از خود سوال میکند که :
“یعنی چه ؟! این حرکات یعنی چه ؟!!”

و در این سوال غوطه ور که مگه از توی کامپیوتر هم پول در میاد ؟
ینی شغلی هست که فقط با کامپیوتر کار میکنی و تجارت هم حساب میشه ؟ (آخه توی کلیپ موقع معرفی این جوان، استاد اشاره کرده بود که “تاجره”)

بگذریم
بعد ها برای خودم فروشگاه کامپیوتر باز کردم و شغلم شد “کامپیوتر فروش”، ولی همچنان توی ذهنم بود که اون یه کار دیگه بود و با این فرق داشت

حالا بریم سراغ آشنایی با فارکس و تغییر شغل و پرداختن به فارکس به عنوان کار اصلی
اولین بار که نام فارکس رو شندیم سال ۱۳۸۳ بود، توی نمایشگاه کامپیوتر تراکتی دیدم که نوشته بود کلاسهای آموزش فارکس، بازار معاملات جهانی، و غیره
محل کلاس ها تهران بود و طبیعتا به خاطر مشغله شغلی نمیتونستم برم، تماس گرفتم گفتم مشهد کلاس ندارید؟ گفتند اگر به حد نصاب برسه چرا (که البته هیچوقت نرسید!)

خوشبختانه اعتقاد داشتم برای شروع هر کاری باید کلاس رفت و همینجوری “علی برکت الله” شروع کردن و هزینه کلاس رو صرفه جویی کردن ! عاقبت خوبی نداره. بنابراین صبر کردم.

داستان رسید به سال ۱۳۸۵ و من خسته از بازار کامپیوتر که در حال اشباع بود و اگه قسطی نمیدادی نمیبردن و اگه قسطی میدادی هم کلا میبردن و دیگه نمیاوردن ! و مردم بدقولی که چک هاشون همیشه برگشت میخورد و غیره
کامیپوتر رو دوست داشتم اما کاسبی واقعا با روحیه من سازگار نبود و درحال جمع کردن و فروش مغازه بودم

خلاصه همون منه خسته روزی اتفاقی رفتم شرکت کسی برای کار دیگه ای، ناگهان طرف گفت توی شعبه دیگه مون داریم کلاس آموزش فارکس شروع میکنیم، شخصی از تهران میاد برای تدریس، دوست داری بیای؟

پر واضح است که شیرجه زدم ! نحوه شیرجه زدن در قسمت بعدی !

 

#داستان_هورزاد

قسمت سوم

بزن بریم پولدار شیم !

در قسمت قبل در مورد پیش زمینه ذهنی و بعد آشنایی با فارکس و شروع داستان گفتیم و رسیدم به اینکه بلاخره کلاس فارکس پیدا کردم
بلافاصله ثبت نام کردم و کلاس ها شروع شد و ما با انواع اندیکاتورها آشنا شدیم و شدیم یک تریدر حرفه ای !

همزمان مغازه واگذار شد و از شغل قبلی خداحافظی کرده و بطور کامل وارد شغل جدید شدیم و خوشحال از اینکه بلاخره شغل مورد علاقه رو پیدا کردیم، غافل از اینکه
فارکس “آسان نمود اول” ولی بعدش سخت شد !!

از همان روز یعنی همان تابستان سال ۸۵ تا به امروز تنها شغل من فارکس بوده و هست که البته هیچوقت اینکار رو به کسی توصیه نکردم و نمیکنم که فارکس تنها شغل باشه ، خصوصا برای چند سال اول

من اشتباه کردم و به خاطر سه مورد تونستم دووم بیارم ، وگرنه تاوان این اشتباه رو به سختی پرداخت میکردم
مورد اول : از کار قبلی پس انداز مناسبی داشتم
مورد دوم : آپارتمان اضافه ای داشتم و از اجاره اون درآمد مختصری حاصل میشد
مورد سوم : ظرف مدت ۲ سال به سود و یکسال بعد از اون به سود خیلی خوب رسیدم

ناگفته نمونه توی اون ۳ سال اول به اندازه ۶ سال دیگران کار کردم ، روزی ۱۴ تا ۱۶ ساعت فقط و فقط برای فارکس وقت گذاشتم
خلاصه اینکه اگر این سه مورد نبود شاید من هم فارکس رو رها میکردم ، پس بسیار مراقب باشید توی این مورد و یادتون باشه ، فارکس به عنوان تنها شغل اون هم برای سالهای اول اصلا کار خوبی نیست مگر اینکه درآمد دیگه ای دارید یا اینکه مثلا دانشجو هستید و خونواده هزینه شما رو میده و غیره

بهرحال ما فارکس کار شدیم و کلی اندیکاتور و خط روند و کانال یاد گرفتیم و خفن تر از همه اینها اینکه فیبوناچی ! هم میتونستیم رسم کنیم و اخبار سایت فارکس فکتوری هم میتونستیم بخونیم و دیگه واقعا احساس جردن بلفورت بودن میکردیم !

کلاس ها تمام شد و ما آماده نبرد ! بلافاصله یک حساب ریل ۲۰۰ دلاری باز کردیم (دلار ۹۲۰ تومن بود) و خوشحال شروع کردیم به تجارت (ترید) !!

سرنوشت غم انگیز این حساب ۲۰۰ دلاری رو قسمت بعد خواهید شنید و اشک حسرت خواهیم ریخت برای آن عزیز از دست رفته !

#داستان_هورزاد

https://t.me/hoorzadfx_com

 

#داستان_هورزاد

قسمت چهارم

بروکر بد بهتر است یا بروکر بدتر ؟!!

تا اینجای داستان گفتیم که ما دوره آموزشی رو کامل تموم کردیم و بدون تمرین مناسب در دمو، رفتیم سراغ حساب ریل
البته فکر نکنید همینجوری الکی ؛ نه ، استراتژی داشتیم ! توی کلاس بهمون آموزش داده بودن . یکی با مووینگ بود یکی هم باکس اول سشن لندن ! خب ما دیدیم دومی خیلی خفن تره رفتیم سراغ اون

دو سه روز هم تمرین کردیم و دو هفته قبلش رو هم بک تست گرفتیم (فک کن ! فقط دو هفته ! چقدر تباه بودیم ما) دیدیم خوبه دیگه و شروع کردیم
بروکر معظم آی اف سی مارکت (لعنت الله علیه) حالا عرض میکنم چرا

از اینجا به بعد رو آی بی محترم برای ما توضیح داد که :
کمی قبل از ورود افتخار آمیز شما به عرصه تجارت جهانی ، بروکرها حداقل با ۲۰۰۰ دلار حساب باز میکردن ، اما الان مدتی هست که با ۵۰۰ دلار هم حساب باز میکنن ولی البته حداقل حجم معامله همون یک لات !! به این میگن حساب استاندارد (من یاد “علامت استاندارد ایران ، نشانه مرغوبیت کالا” افتادم و اشک شوق توی چشام حلقه زد)

و ادامه داد :
یک حساب مینی هم دارن با حداقل دپازیت ۲۰۰ دلار و حداقل لات یک دهم ! و این دیگه ینی واقعا اوکازیون ! (اینجا هم یاد مینی کوپر افتادم و دیگه اینقدر اشک شوق توی چشام جمع شده بود نمیتونستم چارت رو ببینم اصلا ! خلاصه به خاطر اشک زیاد و دید کم بود که کال شدم !)

القصه ؛ آی بی محترم این جملات آخر رو به ما گفت ، و ما از خوشحالی نعره زنان ، شیرجه زدیم توی ظرف عسل ، غافل از اینکه مینیمم دپازیت ۲۰۰ دلار و مینیمم لات یک دهم (و لوریج ۲۰۰) ینی بفرما تریدر عزیز پولاتو بده به من !

مثل این هست که بانک ملی بگه حداقل افتتاح حساب ده هزار تومان ، بلافاصله هم دسته چک میدیم فقط در جریان باشید که چک کمتر از ده میلیون نباید بکشید ! خب واضحه که نتیجه چی میشه

بگذریم
نمیخوام بروکر رو مقصر بدونم اما بی شک ، با اون شرایط اوکازیون ، بروکر یکی از عواملی بود که حساب اول ظرف سه روز و با چند ترید کال شد

به دنیای زیبای لوریج خوش آمدید !

 

 

 

#داستان_هورزاد

قسمت پنجم

بای و سل زدن، کسب تجربه نیست، محقق باش !

سلام به همگی
رسیدیم به اینجا که حساب اول سه روزه کال شد و البته من که سرسخت تر از این حرفها بودم ! بلافاصله حساب رو ۲۵۰ دلار شارژ کردم و این بار به یک موفقت عظیم دست یافتم
اونهم این بود که این بار به جای سه روز ، تونستم ۹ روزه حساب رو کال کنم ! و این یعنی سه برابر بهتر شده بودم !! و انصافا سال ۸۵ سه برابر خیلی بود ! یه چیزی حدود ۲۰ برابر الان !

اینجا بود که به هوش سرشار خودم پی بردم و فهمیدم که هیچی نمیدونم هنوز ! اما متوجه اشکال کار شدم و رفتم سراغ کشف رموز نهفته بازار و یادگیری بیشتر .

مفاهیم اولیه مدیریت سرمایه رو یاد گرفتم و بروکری پیدا کردم که با یکصدم بتونم ترید کنم و دیگه کم کم اوضاع خوب (شما بخونید بهتر) شد

البته گاهی سود بود گاهی ضرر و حساب به کندی پیشرفت میکرد اما دو تا اتفاق خوب افتاده بود ، اول اینکه تونسته بودم حساب رو حفظ کنم و سریع کال نشم و دوم اینکه به جای از صبح تا شب فقط ترید کردن ، بیشتر وقتم در طول روز صرف یادگیری میشد و هر روز چیزهای بیشتری یاد میگرفتم ، این واقعا خوب بود

شدیدا و جدا و عمیقا بهتون توصیه میکنم دنبال یادگیری و تحقیق و پژوهش باشید ، هر روز از صبح تا شب بای و سل زدن هیچ ارزش افزوده خاصی براتون نداره ، توی دوستان خودم دارم کسانی رو که ۸ ساله دارن ترید میکنن ولی هنوز مفاهیم اولیه رو درست نمیدونن متاسفانه (البته اسامی چیکو اسپن و تنکان سن و کیجن سن رو خوب حفظ کردن !)

از اینجا تا وال استریت پرانتز :))))))

بهرحال درحال یادگیری بودم و کتاب خوندن و جستجو در اینترنت برهوت آن زمان با مودم های دایل آپ که ناگهان از “انجمن سرمایه دات کام” سر در آوردم و فهمیدم که قبل از من هم دیگرانی بودن که به این جزیره ناشناخته پا گذاشتن ! و کلی خوشحال شدم که تنها نیستم

ماجراهای من و انجمن سرمایه خودش یک کتاب جداگانه است اما خلاصه اش رو در قسمت بعد براتون میگم

 

 

 

 

#داستان_هورزاد

ادامه دارد